کلافه شدم

Back to نوشته‌ها

کلافه شدم

چقدر رنگ و رویت پریده…

چقدر چشمانت سرخ شده…

امروز دیدمش…

خیلی اروم و ساکت پشتش و کرده بود به من و سرشو انداخته بود پایین

باورم نمیشد که اون همونیه که شرارت هاش هیچ وقت قطع نمیشد/..

دلم میخواست برم جلو و بگم اروم باش///

همه چیز درست میشه…

اما توی این بهشت زهرا چه چیزی میتونه امید بخش باشه جز اینکه ببینی کسی رو که دوست داری دارن زیر خاک میکنن….

کاش میشد که اینجوری نمیشد…

درد عجیبی توی دلمه…

حس میکنم خیلی از خودم دور شدم.

از اینکه دائم بگم خسته ام. غمگینم و یا هر چیز دیگه کلاقه شدم…

نمیخوام به دیگرام دائم ابراز کنم که از اونا بدبخت ترم…

حتی اگر باشم باید از اون چیزی که هستم ابراز نکنم

دلم براش میسوزه…

ارومه…انگار خاک مرگ روش ریختن…

نمیدونم میتونم کمکش کنم یا نه…

کلافه شدم.

خیلی..

نفسم حبس شده…

 

social position

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to نوشته‌ها