منت به سرم نیست …

Back to نوشته‌ها

منت به سرم نیست …

اهل داستان گفتن نیستم، ولی این حرفامو وقتی از همه بدی دیدم نوشتم …

البته آدم خوبم کم نبود ولی همشون یا شکست خورده بودن یا گوشه نشین،.

برام بزرگ و کوچیک فرق نداشت، هرجا بودم و هر موقعیتی سعی کردم از خوبی ها حرف بزنم

بابام گفت قبل مردن با خودت حساب بکن چند چندی ..

… نمیدونم الان نمره خودم چنده ولی میدونم مردود نیستم

نمیدونم چرا برا من همه چیز سخت تر بود، برا همه، همه چیز مجاز بود، من نوشابه هم میخوردم همه گیر میدادن …

از وقتی حرکت کردم همه خواستن بخورم زمین .. محکم وایسادم …

قدیمیا وقتی بودن، بدشونو میگفتن، وقتی رفتن گفتن اونا خوب بودن، ماها بدیم. …

ما هم بریم با آینده ها باز هم همینطوری میکنند …

اونا که بعدا میان، دمشون گرم، خیلی هم از ما بهترن،من سعی کردم از قبلیا یک کم محکمتر وایسم …

ولی ببخشین بازم، اگه خوندین یجا جا زدیم، شما درس بگیرین و محکمتر وایسین …

حرفامو اونایی که باید بفهمن میفهمن.

بقول یه مرد: آبرو دست خداست، من اعتبارمو با پاک بودنم دارم نه حمایت کسی …

از اول دست خالی اومدم جلو، منت کسی رو ندارم جز خود خدا.

رفقا تا وقتی کمرتونو نشکستن خم شدن معنی نداره … خم که شدی، افسار بهت میبندن .. انتخاب با خودته …

مرد باش … منم یروزم اگه رفتم مث مرد رفتم …

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود / نی نام زما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبود هیــــچ خـِلـَل ! / زین پس چو نباشیم، همان خواهد بود!

یا حق

social position

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to نوشته‌ها