سکوت

Back to نوشته‌ها

سکوت

صدای گریه ام سکوت سرسام آور اتاق را آزار می دهد…
صدای هق هق های مردانه ام را در بالشتی که به دهان گرفته ام خفه می کنم
و باز غرور گر گرفته و یاغی ام را با قرصی سرکوب می کنم…
باز هم در این مجال تنهایی کسی را ندارم تا آرامشم را در آغوشش پیدا کنم…
حال روزهایم خوش نیست…
و عجیب بی رحم و دلهره آورست این سکوت…
شنیدن حرفهای این کهنه عاشق غمزده واقعا دل شیر می خواهد…
چقدر سخت است بیان عمق دردهای ثانیه شماری برای دیدن معشوق…
و حتی برایت آرزو می شود دیدار…
حتی لحظه ای از دور…
و درست وقتی معشوق را ببینی که در کنار کسیست که حتی دادن لقب رقیب توهین است به تمام باورهایت…
و چقدر سخت است … با خنده ای به بدرقه این صحنه رفتن تا مبادا خاطر عشق آزرده شود!
و آنها با قدمهایشان تمام خاطرات و احساس و جوانیت را پایمال کنند…
برای جمع کردن غرورت عمری زمان لازم است…
هنوز حرفهایم تمام نشده
ولی حرفهایی که همه بخوانند جز مخاطب خاص بی ارزش و پوچ است…
و باز هم من و خاطرات بوجود نیامده،فراموش شده…
وباز خودم می مانم و تنهائیم و کاغذی خیس و نیم نوشته شده
پر از کلمات افسار گسیخته…
و حرفایی که هنوز مجال گفتن نیست…
وبازهم سکوت سکوت سکوت
همین…

social position

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to نوشته‌ها